باقرى بيدهندى
255
گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )
و وقفوا اسماعهم على العلم النّافع لهم ترجمه : گوش بعلمى كه آنان را سود بخشد فرا داشتهاند بدام دانشى كان سودمند است * دل آن پارسايان پاى بند است ز هر ساز زيانبخش كجآوا * فرو بسته است گوش اهل تقوى فرا دادى چو گوش خود در اين باغ * كه هم بلبل بگفتار است و هم زاغ ز بلبل نغمه عشاق بنيوش * نه بر زاغ مخالف ساكن گوش سخن بشنو ز وحى آسمانى * كه مر جان راست عمر جاودانى چو قرآن بحربى پايان عرفان * يكى گنجينه شايان عرفان سخنسنجى كه علمه البيان است * گهر آويز گوش عقل و جانست كتاب علم ربانى است قرآن * ظهور سر سبحانى است قرآن به پيش حكمت قرآن احمد * كه زد بر مخزن اسرار سرمد ميار افسانه اشراق و مشاء * كه شب بود اين جهان و قوم اعشاء به غير از علم قرآن هر چه گويند * شبان تيره در بيراهه پويند نزلت انفسهم منهم في البلاء كالّذي نزلت في الرّخاء ترجمه : در بلا چنان دلشادند كه ديگران در نعمت بدانسان با بلا باشند دمساز * كه پندارى بلا يارى است طناز از آن چشم سيهدل هر بلائى * زند بر وصل جانان الصلائى از آن پرفتنه چشمان هر نگاهى * زند تيرى بقلب بيگناهى چو آنان نزد جانان بيگناهند * بجان آماج آن تير نگاهند خليلآسا بلا گر باشد آتش * بجان پارسايان خوش بود خوش